درباره نویسنده
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • نادر رهبر ماسوله
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • وجود
  • عادت و کرامت یک خاندان
  • سبک روحان
  • محرم
  • چرا امام موسی صدر
  • کلام روشن
  • عادت
  • عرفان حسینی
  • سروران آفتاب
  • امتحانی برای ظهور
  • عبرت
  • میلاد
  • عیدی امام رئوف
  • رضا
  • امام موسی صدر و اصحاب کهف
  • کلام روشن
  • ولایت الله
  • احیاگر
  • معجزه
  • شروع
  • بهترین سرآغاز
کلمات کلیدی مطالب
  • اخلاق (٤)
  • امام موسی صدر (٩)
  • امیرالمومنین (٤)
  • پیامبر (٢)
  • تاریخ اسلام (٢)
  • سنت الهی (۱)
  • ضامن آهو (٢)
  • مسیح (۱)
  • کربلا (٤)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
دوستان من
  • پیام و نور چشمانش
  • عبادتگاه من
  • روزهای آیدا
  • امت مظلوم
  • تورجان
  • علمدار
  • نداي سلماس
  • فریاد سکوت
  • هرمنوتیک
  • می مانم ای درد حتی ،با تکیه بر استخوانم
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطلا
سروران آفتاب
نویسنده: نادر رهبر ماسوله - ۱۳٩٠/۸/۱٤

 شعری از آیت الله صافی گلپایگانی راجع به اسطوره های ایرانی و اهل بیت(ع)

ما را  ز کورش و کی و جم اعتبار نیست           فخری به داریوش و به اسفندیار نیست

 

مرده است دور رستم و سیروس و کیقباد           ما را به جاهلیت آن دوره کار نیست

 

در سایه محمد و آل محمدیم                         برتر از این برای بشر افتخار نیست

 

ابنای دین و سوره توحید و کوثریم                  بر دل ز کفر و شرک و شرارت غبار نیست

 

اسلام، اعتقاد و نظام و هویت است               هر کس نداشت در دو جهان رستگار نیست

 

اندر دژ ولایت و حصن امامتیم                     مانند این حصار به گیتی حصار نیست

 

ما امت عدالت و صلح و اخوتیم                    در ما نفاق و شیطنتِ دیو سار نیست

 

از جاهلیت مجوس نگیریم رسم و راه               ما را به جز ولایت مهدی (ع) شعار نیست

 

اعلام «ان اکرمکم» باشد این پیام                در کیش ما به رنگ و نژاد اعتبار نیست

 

گر مدعی تلاش به توهین ما کند                    با او بگو که از تو جز این انتظار نیست

 

تو باش و هفت خوان و خرافات و ترّهات          راهی که می‌ روی ره پروردگار نیست

 

زنده است دین احمد (ص) و قرآن و اهل بیت (ع)          اکمل از آن طریق سوی کردگار نیست

 

یارب رسان امام زمان منجی جهان               فرّخ، زمان او که در آن، کار عار نیست

 

پر می‌ کند ز عدل به امر خدا زمین               بهتر ز عصر دولت او روزگار نیست

 

آئین دین مداری و تقوی شود رواج               رسم فساد و شرب مدام و قمار نیست

 

مؤمن عزیز گردد و کافر شود ذلیل                 مرد خدا به دوره او خوار و زار نیست

نظرات ()



معجزه
نویسنده: نادر رهبر ماسوله - ۱۳٩٠/٦/٢٢

 

پیامبر اسلام ، آخرین پیام آور بود و دینش نیز آخرین دینها. پس این دین باید، دین کامل باشد چرا که ،تنها برای همان عصر و دوره نبود بلکه متعلق به همه ی دوره های پس از پیدایشش بود؛پس همه چیز این دین می بایست کامل و ماندگار باشد تا الگویی برای تمام انسانها ، از همه ی اعصار بماند. همچون نحوه ی پیدایش و گسترش آن،روش زندگی پیامبر آن ،... و معجزاتش. برای دین آخر عصای موسی و دم مسیحایی چاره ساز نبود؛ برای این دین معجزاتی باید که همچون خود آن جاوید و موثر در هر دوره باشد،از این رو است که قرآن کریم به عنوان اصلی ترین معجزه ی این دین بر پیام آور آن نازل شد. پیامبر اسلام معجزات دیگری هم داشت که آنها نیز به نوعی فراتر از دوره ی خود بودند؛از جمله روایت زیر که از دید من معجزه ای بزرگ، به خصوص برای روزگار ماست:

  یکی از کفار که در مسیر آمد و شد پیامبر خانه داشت ، هر روز بر سر پیغمبر خاکروبه و حتی بعضی روزها شکمبه ی گوسفند می ریخت.پیامبر اما بدون هیچ توجهی سر و رویش را تمیز کرده و سپس به راه خود ادامه می داد.

  روزی پیغمبر از آنجا عبور کرد و هیچ آشغال و کثافتی بر سر آن حضرت نریخت. ایشان ایستادند و به اصحاب گفتند گمان می کنم که مشکلی برای آن مرد به وجود آمده که امروز به عادت خود نپرداخته است. پس به خانه ی آن مرد رفتند و جویای احوال او شدند. به حضرت گفته شد که مریض است. سپس ایشان به عیادت آن فرد رفتند. آن شخص به شدت تعجب کرد که چگونه است فردی که هر روز به دست او تحقیر می شده است، امروز به عیادش آمده و از بیماری اش ناراحت است ؟! پس در همان حال اسلام آورد.

  این روایت از نظر من یک معجزه ی بزرگ است؛معجزه ای ، مبیّن عظمت روح عامل آن و فراخی دین او . معجزه ای که بر خلاف برداشت مستشرقین و اسلام شناسانِ غربی ، تیزتر از شمشیر عربی در خدمت دین نو ظهور بود و یکی از بزرگترین هدایای دین آخر برای بشر بود. ارمغانی که هر روزی که از عمر بشر می گذرد، اهمیت آن بیشتر مشخص می شود.

  ولی این ارمغان زیبای پیامبر به راحتی به فراموشی سپرده شد. چرا که فهم و عمل به آن برای صاحبان قدرت،خطرناک و برای عوام شاید (و باز هم شاید)در حدّ سختی فهم توحید بود؛علی از خلافت باز ماند چرا که بیش از اندازه بذله گو بود.حسن حتی مورد سرزنشِ شیعیانِ(پیروان و مقلدان)خود قرار گرفت چون با همه گشاده رو بود و از اظهار نظر دیگران برنمی آشفت. ...

  اما پس از قرنها فردی از فرزندان آن پیام آور پاکی،این ارمغان را زنده کرد. امام موسی صدر با کسی دشمنی نمی کرد.بر علیه مخالفانش لجن پراکنی نمی کرد.بلکه با آنها می نشست و سخن می کرد و بحث می کرد و دلایل خود را ثابت می کرد. هرگاه بحرانی به وجود می آمد،تلاش می کرد با همکاری همه (شیعیان و سنیان و مسیحیان )آن را حل کند و بعد می گفت حال به آینده بیاندیشیم،به سمت پیشرفت برویم،به دنبال وحدت باشیم؛به دنبال مقصر نبود،نمک به روی زخمها نمی پاشید.سعه صدر را به خوبی فرا گرفته بود و به خوبی هم تعلیم می داد.اما ...

  اما او هم تحمل نشد.او هم فهمیده نشد.او هم خواسته نشد.او را ربودند و زندانی اش کردند و شاید بهتر است بگویم معجزه اسلام را ربودند و زندانی کردند. دوباره امت را از یکی از ارمغانهای دین آخر محروم کردند.

 ادامه دارد...

نظرات ()