چرا موسی صدر را دوست می دارم؟ چه قرابتی میان او و منی که 7 سال بعد از ناپدید شدنش به دنیا آمدم وجود دارد؟
از همان ابتدا که شناختمش ، مجذوب لبخند محجوبش شدم. لبخندی مهربانانه و موقرانه. لبخندی شیرین از سوی فردی که گاه محور امواج پرتلاطم روزگار خود بود ، پس می بایست اخمی سنگین جای آن لبخند می داشت.
اما این احساس برای ماندگاری نیاز به دلیل داشت؛و چه بهتر همان لبخند ساختگی نباشد تا صداقت و سپس عمق شخصیت صاحبش را برملا کند. ولی از کجا این لبخند ساختگی نباشد؟ بهترین ملاک برای من رفتار صاحب آن لبخند است.
رفتار امام موسی با دیگران نشات گرفته از احترام به دیگران بود. احترام به عقاید ، افکار، خواسته ها و تعهداتشان ؛ و «دیگران» برای او محدودیت بردار نبود ،نه در
نژاد ،نه در دین و مذهب ، نه در حزب و مشی سیاسی و نه در... . امام صدر اختلاف رادلیل برای تضاد نمی دانست ، بلکه اختلاف را باب تفاهم و دوستی می پنداشت و از آن پلی برای پیشرفت می ساخت. تضاد را دست مایه دشمنی نمی کرد ، بلکه شجاعانه دعوت به مذاکره می کرد و مشتاقانه به رفع سوتفاهمات می پرداخت. دشمنی را نقطه ای بی بازگشت ندید و برای دشمنش بدترین ها را نخواست ، بلکه دشمنی دیگران با او نقطه اوج گذشت و محبتش بود و نوع رفتار با دشمنش نقطه آغاز دوستی شان می شد.
اما محبت تنها دلیل علاقه من به امام نبود؛ او غیر از مهربانی ، خشم را هم خوب می شناخت و به همان خوبی راه استفاده از آن را می دانست. او که در برابر جفای دوستان تا آن حد بردباری و بزرگواری داشت ، در برابر اسرائیل ذره ای از خود نرمش نشان نمی داد و با تمام اعتقادش فر یاد می زد «اسرائیل شر مطلق است».
تمـام ایـن محبــتـــهـا و گذشــتـــهـا و دلـســوزی هـا و حـتـی بـغــض هـا و دشــمنـی هـای او بـرایـم آیـــه « اشدّاء على الکفّار رحماء بینهم » را تداعی می کرد ، چرا که او با تمام سختی ها در تلاش برای عمل به این آیه بود. شفقتش را همواره بر غضبش رجحان می داد اما در برابر دشمنان خدا و بندگان خدا ، سستی و تعلل نداشت. امام موسی صدر با ظرافت خودش دریافته بود که نباید با هر بهانه ای افراد را از دایره«بینهم» خارج کرد و در محدوده «کفار» جای دهد.
پی نوشت : چند نمونه از مشی امام موسی صدر را در ادامه مطلب قرار داده ام.
ادامه مطلب ...
