در مطلب "احیاگر" در مقایسه امام موسی صدر با اصحاب کهف سه نکته مد نظرم بود.
 اولا ان شا الله با آزادی امام موسی ، ایشان و اصحاب کهف ، یک جامعه را با دو شرایط متفاوت درک می کنند که تا حدودی شرایط مشابهی دارند. اصحاب کهف در جامعه ای کافر زندگی میکردند و برای فرار از دست ستمگران به غار پناه بردند و سپس به جامعه ای بازگشتند که به دین روی آورده بود اما در گذر زمان دچار انحرافات و کژیهایی شده بود. جامعه ای که امام موسی آن را تجربه کرده بود(از نظر من)جامعه ای بود که خدا را از یاد برده بود؛ گرچه به ظاهر دیندار بود اما از دین جز ظاهری پوسیده چیزی نداشت که تلاشهای خستگی ناپذیر امام و هم عصرهای طلایی اش می رفت که جامعه را از خواب بیدار کرده و از پلشتیها دور کند که ستمگر زمانه با ربودن خودخواهانه امام ، او را از آن جامعه دور کرد.اما اکنون پس از گذشت سی و اندی سال امام موسی در حال بازگشت است. بازگشت به جامعه ای که از سویی دیگر، از خدا دور شده و به نحوی دیگر ، دچار فراموشی یاد خدا گشته ، در حالی که علیرغم این دوری و فراموشی مدعی نزدیکی به خدا هم هست.
 نکته دوم نحوه عکس العمل امام و اصحاب کهف به بازگشت است. اصحاب کهف پس از دیدن تفاوتها و ناراستیها ترجیح دادند تا از خدا مرگ خود را بخواهند و در همان غار مدفون شوند. اما واکنش احتمالی امام موسی چه خواهد بود؟ حدس آن زیاد دشوار نیست. بنا به گفته ی دوست عزیز Mah Sha "امام صدر نه عافیت طلب بود که دمی بیاساید و نه از خطر می ترسید تا جریده رود و از میدان نبردش کناره گیرد." پس طبیعی است که امام با صلابت و توکل از غار بیرون آمده و به اصلاح بپردازند.
 اما سومین مسئله مورد نظر من ، تاکید بر همین تفاوتها ، با توجه به این حدیث معصـوم که "علمای اســــلام از پیامبران بنی اسرائیل برترند" هست. اصحاب کهف پیامبر نبودند ، عده ای مومن بودند که با عنایت خداوند مبدل به یکی از نشانه های او شدند. حال یکی از علمای مصلح در حال بازگشت است. عالمی که یکبار امید را زنده کرد ، با امید حرکت کرد ،هر چند آن بدخواه پلید راهش را ناتمام گذاشت ، اما دوباره ، خـــدایِ اصحاب کهف فرصتی دیگر به او اعطا کرده است ، فرصتی برای خلق نشانه ای دیگر.