درباره نویسنده
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • نادر رهبر ماسوله
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • وجود
  • عادت و کرامت یک خاندان
  • سبک روحان
  • محرم
  • چرا امام موسی صدر
  • کلام روشن
  • عادت
  • عرفان حسینی
  • سروران آفتاب
  • امتحانی برای ظهور
  • عبرت
  • میلاد
  • عیدی امام رئوف
  • رضا
  • امام موسی صدر و اصحاب کهف
  • کلام روشن
  • ولایت الله
  • احیاگر
  • معجزه
  • شروع
  • بهترین سرآغاز
کلمات کلیدی مطالب
  • اخلاق (٤)
  • امام موسی صدر (٩)
  • امیرالمومنین (٤)
  • پیامبر (٢)
  • تاریخ اسلام (٢)
  • سنت الهی (۱)
  • ضامن آهو (٢)
  • مسیح (۱)
  • کربلا (٤)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
دوستان من
  • پیام و نور چشمانش
  • عبادتگاه من
  • روزهای آیدا
  • امت مظلوم
  • تورجان
  • علمدار
  • نداي سلماس
  • فریاد سکوت
  • هرمنوتیک
  • می مانم ای درد حتی ،با تکیه بر استخوانم
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطلا
وجود
نویسنده: نادر رهبر ماسوله - ۱۳٩٠/۱٠/٢٥

  بارالها! تو بزرگی و بی نهایت سزاوار ستایشی. قدرت و حکمت بی حد تو بس عظیم است. با این همه ، انسان ، این جزء ناچیز آفرینش ، آن که با فنا در آمیخته و نشان مرگ ، این کفاره ی گناه نخوت در پیش گاه تو را بر دوش می کشد[تا بداند] تو در برابر متفرعنان مقاومت می کنی ، اکنون می خواهد تو را بستاید. این تو هستی که ما را برانگیختی تا سُرور خود را در ستایش تو بیابیم. زیرا تو ما را از برای خودت آفریدی و دل بی آرام ما ، مادام که در تو نیارمیده است ، در تب و تاب است.

  خدایا! به من توفیق دانستن عطا فرما! تا آن که دریابم نخست باید به درگاه تو استغاثه کنم یا آن که ابتدا تو را بشناسم سپس به تو توسل جویم. چه کسی می تواند بخواندت ، بی آن که تو را بشناسد؟ آیا تو را نمی ستایند تا به تو معرفت یابند؟ چگونه می توان به درگاه کسی که به او اعتقاد نداریم توسل جوییم و یا به آن کس که هیچ کس در حلقه قرب او نیست ، ایمان آوریم؟ آنان که خدا را می جویند ، او را می ستایند و در حالی که او را می جویند ، می یابندش و در همان حال که او را می یابند ، می ستایندش.

  و اکنون چگونه توسل جویم به خداوندگار و پروردگارم ، حال آن که توسل جستن بدون همانا به درون خود خواندن اوست.[؟] آیا در من جایی هست که خدایم بتواند در آن گام نهد؟ آری! خدایی که آسمان و زمین را آفریده است ، در من به کجا تواند آمد؟

   ای خداوندگار و ای پروردگار من! آیا ممکن است در من چیزی سزاوار تو باشد تا تو را در برگیرد؟ آیا آسمان و زمینی که تو آفریدی و در آنها مرا سرشتی ، تو را در بر دارند؟ آیا تمام آنچه که موجودیت یافته ، تو را در بر دارد؟ من وجود دارم ، پس چرا بر آنم که در من درآیی ، حال آنکه اگر در من نبودی ، من نبودم! ... پس خدایا! اگر نمی بودی ، نبودم ؛ من هرگز وجود نمی داشتم ، یا بهتر است بگویم اگر در تو نمی بودم ، نبودم.

"از چه کسی ، توسط چه کسی و در چه کسی تمامی کائنات وجود دارد؟"

 

اعترافات آگوستین قدیس

نظرات ()



عادت و کرامت یک خاندان
نویسنده: نادر رهبر ماسوله - ۱۳٩٠/۱٠/٧

مطلب زیر از سایت تورجان و به قلم آقای علی اشرف فتحی هست.

  «أما علمتَ أنّ القتلَ لنا عادةٌ و کرامتنا مِن اللهِ الشهادة؟!»

اینها جملات کوبنده‌ای است که امام سجاد (علیه‌السلام) در پاسخ تهدیدهای ابن‌زیاد؛ حاکم منصوب یزیدبن معاویه در کوفه بیان کرد و در کنار عمه بزرگوارش زینب کبری (سلام الله علیها) به تهدید جانی عامل اصلی قتل‌عام خاندان و یاران پیامبر در کربلا چنین پاسخ داد: «آیا تو هنوز نفهمیده‌ای که کشته شدن [به دست ظالمان] برای ما عادی شده و شهادت، کرامت و لطف الهی در حق ماست؟!» (۱)

حال پس از گذشت ۱۴ قرن از آن روزهای تلخ، خانواده‌ دیگری که نسبت خونی و اعتقادی با خاندان پیامبر دارد می‌تواند افتخار کند که همچون نیاکان خویش، به کشته شدن و اسارت و دربه‌دری در راه اعتقادات دینی و انسانی خویش عادت کرده است. بیت پرافتخار مرحوم آیت‌الله‌العظمی سید محسن حکیم (ره) تا کنون بیش از شصت شهید در کارنامه مبارزاتی خود ثبت کرده و اگر مرگ ناگهانی حجة‌الاسلام سید عبدالعزیز حکیم را نیز در اثر مسمومیت بدانیم او هشتمین پسر شهید آیت‌الله‌العظمی حکیم و شصت و پنجمین شهید خاندان حکیم است.

از چپ: شهید سید علاء‌الدین حکیم، شهید آیت‌الله سید عبدالصاحب حکیم، شهید سید محمدرضا حکیم، شهید سید محمدحسین حکیم، مرحوم آیت‌الله سید یوسف حکیم، مرحوم سید محمد کاظم حکیم، آیت‌الله‌العظمی سید محسن حکیم، شهید آیت‌الله سید محمد باقر حکیم، مرحوم سید عبدالعزیز حکیم، سید عبدالهادی طباطبایی (داماد آیت‌الله‌العظمی حکیم)،  شهید سید عبدالهادی حکیم
کودکان از چپ: حجج اسلام سید علی و سید جعفر؛ فرزندان شهید آیت‌الله دکتر سید عبدالصاحب حکیم
از پسران آیت‌الله فقط شهید سید محمدمهدی حکیم به دلیل فرار از عراق در این عکس که در اواخر عمر مرجع فقید شیعه گرفته حضور ندارد.

آیت‌الله سید محسن حکیم که ربع قرن در عراق به عنوان رهبر دینی شیعیان شناخته می‌شد و پس از رحلت مرحوم آیت‌الله بروجردی میلیون‌ها غیر عراقی نیز مقلد او شدند، در ماه‌های پایانی عمر ۸۱ ساله خود از سوی دولت بعثی عراق تحت شدیدترین آزارهای روانی قرار گرفت و محدودیت‌های متعددی علیه وی اعمال شد.

حکومت نظامی و دین‌ستیز حاکم بر عراق که تحت تعالیم میشل عفلق (رهبر فکری بعثی‌های عراق و سوریه) قرار داشت پس از یک کودتا در تابستان ۱۳۴۷ قدرت در عراق را به عهده گرفت و مقابله با اسلام‌گراها را در رأس برنامه‌های خود قرار داد. در سرزمینی که حدود ۶۰ درصد جمعیت آن را شیعیان تحت رهبری آیت‌الله حکیم تشکیل می‌دادند، پرونده‌سازی و سرکوب خانواده و منسوبین به این مرجع بزرگ شیعه طبعا باید در رأس پروژه دین‌ستیزی حزب بعث قرار می‌گرفت. از همین رو ماشین پرونده‌سازی و سرکوب رژیم بعثی با هدف قرار دادن یکی از فرزندان آیت‌الله حکیم که نماینده او در بغداد هم بود به کار افتاد.

شهید حجة‌الاسلام سید محمد مهدی حکیم که در سال ۴۸ سی و پنج ساله بود، ارتباطات گسترده‌ای با شخصیت‌های فرهنگی و سیاسی پایتخت داشت و به همین دلیل، شهردار بغداد به اتهام ارتباط با این فرزند آیت‌الله حکیم بازداشت و مجبور به اعترافات تلویزیونی شد.  طبق اعترافات سرتیپ مدحت حاج سرّی که ۱۹ خرداد ۱۳۴۸ از بخش اخبار شامگاهی رادیو بغداد پخش شد، وی ادعا کرده بود که به همراه حجة‌الاسلام سید مهدی حکیم و با همکاری ملامصطفی بارزانی (رهبر وقت شورشیان کرد عراق و پدر مسعود بارزانی) برای سازمان سیا جاسوسی می‌کرده و قصد براندازی نظام حاکم بر عراق را داشته است.

این اعترافات که تحت شکنجه مأموران اطلاعاتی عراق و پس از تهدید شهردار بغداد به تجاوز به همسرش اخذ شده بود، بهانه‌ای شد که ساعاتی پس از پخش آن، ده‌ها مأمور اطلاعاتی عراق به خانه رهبر دینی شیعیان در نجف هجوم برده و حریم خصوصی این مرجع کهن‌سال را چهارساعت مورد تفتیش و بازرسی قرار داده و حتی وارد اتاق شخصی آیت‌الله هم شوند. پس از آن نیز ده‌ها تن از شاگردان و نزدیکان آیت‌الله بازداشت و یا فراری شدند. (۲)

آیت‌الله‌العظمی حکیم صبح روز بعد خانه خود در نجف را به قصد کوفه ترک کرد و در آنجا محصور شد. مأموران اطلاعاتی عراق حتی آب و برق  و تلفن اقامت‌گاه آیت‌الله در کوفه را تا چند روز قطع کردند تا او وادار شود فرزندش سید مهدی را تسلیم کند. سید محمد مهدی توانسته بود از عراق فرار کرده و به پاکستان برود.

مسؤول شعبه حزب بعث در کوفه از طرف رژیم مأمور شد تظاهرات خودجوش مردمی! در اطراف بیت مرجع شیعیان به راه انداخته و ایشان را تحت فشار قرار دهد. صدها تظاهرکننده حکومتی با سنگ و خشت و حتی مدفوع به محل سکونت آیت‌الله حمله‌ور شده و ساعاتی علیه وی شعار دادند. (۳) دستگاه تبلیغاتی رژیم با صدور حکم اعدام غیابی و تعیین جایزه ۵ هزار دیناری، از مردم خواست در یافتن و بازداشت سید مهدی حکیم حکومت را یاری دهند. افزایش جنگ روانی و فشار بر آیت‌الله محصور شده به اغتشاش در مناطق شیعه‌نشین انجامید و امام خمینی که در آن روزها به حالت تبعید در نجف به سر می‌برد، فرزند ارشدش آیت‌الله سید مصطفی خمینی را روانه کوفه کرد تا حصر آیت‌الله حکیم شکسته شود. این اقدام با واکنش تند رژیم بعثی روبه‌رو شده و منجر به بازداشت و انتقال سید مصطفی خمینی به بغداد شد. چند روز بعد خود امام خمینی شخصا به دیدن زعیم حوزه علمیه نجف رفت و از ایشان دلجویی کرد.

با این حال رژیم عراق بر محدودیت‌ها و فشارها و از جمله مصادره اموال و موقوفات تحت نظارت آیت‌الله و دستگیری یاران و شاگردان او افزود که منجر به افزایش وخامت جسمانی و رحلت ایشان در ۱۱ خرداد سال ۴۹ در بیمارستان ابن‌سینای بغداد شد. رژیم که نمی‌توانست مانع از تشییع جنازه رسمی رهبر فقید شیعیان شود، تن به این کار داد و بغداد بار دیگر صحنه قدرت‌نمایی مخالفان عقیدتی و سیاسی حکومت در قالب یک تشییع جنازه شد.

پیش‌تر در قرن‌های دوم و سوم هجری قمری چندین تشییع جنازه سیاسی و اعتراض‌آمیز در تاریخ بغداد ثبت شده بود. نخستین بار در تشییع پیکر رنج‌دیده امام موسی کاظم (علیه‌السلام)  در سال ۱۸۳ هجری و تشییع پیکر مطهر امام جواد (علیه‌السلام) در سال ۲۲۰ هجری، حاکمان وقت تن به برپایی تشییع جنازه رسمی برای این دو رهبر دینی مخالف خود داده بودند و یک بار دیگر نیز در سال ۲۴۱ هجری نیز تن به برپایی تشییع‌ اعتراض‌آمیز و سیاسی جنازه احمدبن حنبل (یکی از چهار پیشوای مذهبی اهل سنت) دادند. امام کاظم (ع) سال‌ها زندانی حکومت وقت بود و در زندان شکنجه و به شهادت رسید، نوه‌اش امام جواد (ع) تحت کنترل شدید حکومت بود و احمدبن حنبل نیز به دلیل مخالفت با عقاید دینی خلیفه وقت، زندانی و شکنجه شده بود و تشییع جنازه او در بغداد به صحنه بروز احساسات شدید مردمی بدل شد. (۴)

در دوران معاصر نیز تنها می‌شود به تشییع پیکر آیت‌الله حکیم اشاره کرد که حکومت وادار به پذیرش برپایی آن شد و حتی رییس‌جمهور وقت عراق و برخی مقامات رسمی نیز لحظاتی در آیین تشییع شرکت کردند. هرچند شدت احساسات و شعارهای ضد حکومتی به قدری بود که ترجیح دادند حضور کوتاهی داشته باشند. ده‌ها هزار تشییع‌کننده با فریادهای «قائدنا الحکیم» (حکیم رهبر ماست) خود را به بغداد رسانده بودند و شعار می‌دادند: «مهدی جاسوس نیست» و «مهدی باید به کشور بازگردد» از عملکرد حکومت علیه فعالان سیاسی و مذهبی ابراز نفرت می‌کردند. کار به اینجا پایان نیافت و برخی مراکز انتظامی و اطلاعاتی بغداد مورد حمله تشییع‌کنندگان قرار گرفت. (۵)

پایان عمر آیت‌الله‌العظمی حکیم آغازی شد بر سرکوب گسترده مبارزین سیاسی و مذهبی عراق. ده‌ها تن از اعضای خانواده حکیم زندانی و کشته شدند و مراجع تقلید بعدی نیز تا پایان حکومت صدام در سال ۸۲ تحت فشار روانی و آزارهای متعدد قرار داشتند. سید محمد مهدی حکیم سال‌ها در پاکستان و امارات و دیگر کشورهای اسلامی به فعالیت علیه رژیم عراق پرداخت و سرانجام  در ۲۷ دی ۱۳۶۶ در سودان به دام نیروهای اطلاعاتی صدام افتاد و در سن ۵۳ سالگی به شهادت رسید. پیکرش به قم انتقال یافت و در نزدیکی ضریح منور حضرت فاطمه معصومه (علیهاالسلام) به خاک سپرده شد.

خاندان حکیم که نقش کلیدی در عرصه سیاسی و دینی عراق در نیم قرن گذشته ایفا کرده است، اکنون نیز چهره‌های تأثیرگذاری در سیاست و مذهب دارد؛ دومین مرجع تقلید مهم عراق پس از آیت‌الله‌العظمی سیستانی، یعنی آیت‌الله‌العظمی سید محمدسعید حکیم نوه دختری و در واقع بزرگ‌ترین نواده مرحوم آیت‌الله‌العظمی سید محسن حکیم است و نوه پسری آن مرجع فقید یعنی حجة‌الاسلام سید عمار حکیم اکنون دو سال است که جانشین پدر فقیدش شده و یکی از بزرگ‌ترین احزاب عراق را مدیریت می‌کند.

تأثیرگذاری کنونی و پیش‌ روی خاندان ریشه‌دار حکیم نشان می‌دهد که قتل‌عام و تحت فشار قرار دادن یک تفکر یا جریان ریشه‌دار و به‌ویژه دینی و مردمی نه تنها چاره و راهکار خوبی برای حاکمان نیست بلکه بر تأثیرگذاری و ماندگاری آن جریان و تفکر می‌افزاید. امروز نه از قدرت وحشیانه امویان خبری هست و نه از سیطره جنایت‌بار بعثی‌ها، اما هم پیروان اهل بیت پیامبر (علیهم‌السلام) چندین برابر شده‌اند و هم خاندان حکیم بار دیگر به قدرت دینی و سیاسی دست یافته است.

پاورقی‌ها:

۱-       لهوف، ص ۹۱ – مقتل مقرّم، ص ۳۲۵

۲-       احیاگر حوزه نجف، صفاء‌الدین تبرائیان، نشر مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص ۷ – ۵۲۶

۳-       همان، ص ۵۲۷

۴-       دولت و حکومت در اسلام، آن کاترین لمبتون، نشر شفیعی، ص ۱۳۴

۵-       احیاگر حوزه نجف، ص ۷۱۱

 

نظرات ()



سبک روحان
نویسنده: نادر رهبر ماسوله - ۱۳٩٠/۱٠/۱

  در نگاه های معطوف به قدرت، عاشورا قبل از هرچیز امری مذهبی-سیاسی است. این را در کشاکشهای تاریخ اسلام و ایران می بینیم. از علویان در طبرستان تا آل بویه وبه ویژه درصفویه ، به این عنصر اهمیت داده شده و از آن بهره برداری شده است و همین موجب شده است که ابعاد مناسکی آن را ترویج بدهند و تا به امروز ادامه دارد.

در منازعات و مرزبندی های هویتی نیز ، روایتها و مقاتل و نوحه ها و آیین های سوگواری ، یکی از منابع گرم هویت ساز و فضایی برای تظاهرات هویتی است. چنانکه در ایران(بویژه قم و خراسان و ری) و شامات(سوریه و لبنان و...) و حوزه های دیگر درطی تاریخ، خود را نشان می دهد. صورت های آیینی و نهادینه شده این سوگواری ها فضایی برای تعقیب حاجات و تطهیر گناهان و حتی نوعی سرگرمی مذهبی بوده است.

اما در فهم ونگاهِ « وجودی-عرفانی » ، عاشورا پرده ای از معنویت است. مولانا داستان شاعری را می آورد که در عاشورا به حلب شده است . پیرنگ داستان ، ابعاد آیینی وهویتی پیشگفتۀ سوگواری را نشان می دهد؛

روز عاشورا همه اهل حلب             باب انطاکیه اندر تا به شب

گرد آید مرد و زن جمعی عظیم        ماتم آن خاندان دارد مقیم

ناله و نوحه کنند اندر بکا                شیعه عاشورا را برای کربلا

بشمرند آن ظلمها و امتحان            کز یزید و شمر دید آن خاندان

نعره هاشان میرود در ویل و دشت    پر همی گردد همه صحرا و دشت...

اما آن شاعر(یعنی در حقیقت، مولانا)، غرق درتماشای بازتاب رنگارنگ ظهر و غروب عاشورا در پرده ای عرفانی است.

   در این تصویر آنچه دیده می شود روح های بزرگی است که به دولت عشق رسیده اند ، فرّ و شاهنشهی وبرکت درونی یافته اند ،سبک بال شده اند و رنجهای معنا دار برای آنها عین مطلوبیت و سرشار از مسرّت درونی است:

خفته بودستید تا اکنون شما             که کنون جامه دریدیت از عزا

پس عزا بر خود کنید ای خفتگان        ز آن که بد مرگی است این خواب گران

روح سلطانی ز زندانی بجست          جامه چه دریم و چون خاییم دست

چون که ایشان خسرو دین بوده اند    وقت شادی شد چو بشکستند بند

سوی شادروان دولت تاختند             کنده و زنجیر را انداختند

روز ملک و کش و شاهنشهی          گر تو یک ذره از ایشان آگهی( دفترششم ، بخش 24 )

   در کلیات شمس اشعار دیگری با این مضامین هست که عنصر اصلی عاشورا در آن نه« مذهبی - هویتی» و نه

« سیاسی- مذهبی »بلکه « وجودی –معنوی »است وگذر از کف پرتلاطم دریای زندگی به جاری آرام اعماق آن است.

آنجا که بی پایانی است و  بقای در فناست ، مانند غزل معروف ؛

کجایید ای شهیدان خدایی               بلاجویان دشت کربلایی

کجایید ای سبک روحان عاشق          پرنده تر زمرغان هوایی

در آن بحرید کین عالم کف اوست        زمانی بیش دارید آشنایی

کف دریاست صورتهای عالم               زکف بگذر اکر اهل صفایی.( غزل 2707)

در اینجا عظمت روح هایی را می بینیم که با غوطه خوردن در رنج ، بر آن فائق می آیند. پس می بینیم عاشورا مثل هر متن، گرسنۀ معناست و موکول به نوع روایت و قرائت آن است. متنی است که البته خود چیزهایی مهم برای گفتن دارد ولی این،مستلزم ومنوط به نحوه گفتگوی ما با اوست.

از متن ویراسته گفتگوی مسعود رفیعی طالقانی با مقصودفراستخواه

منتشر شده در ضمیمه شرق شماره 1411 هفدهم آذر ماه نود

نظرات ()